محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
227
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
است و به چهار سده مىرسد و اين خود نشانهاى است از پيچيدگىها و دشوارىهايى كه پژوهشگر تاريخ خروج بنى اسرائيل از مصر به رهبرى موسى ( ع ) ، با آنها روياروست ، دشوارىها و پچيدگىهايى كه به گمان بسيار برخاسته از سه زمينهاند : نخست اين كه آثار و اسناد مصرى و فلسطينى ، تاريخ اين رويداد بزرگ را ياد نكردهاند ؛ رويداد بزرگى كه اثرگذارىهاى آشكارى بر تاريخ دين داشته است و اثرگذارى آن بر روحيهء يهوديان ، هنوز هم چنان برجاست و حتى مىتوان گفت ذات و سرشت ويژهء يهوديان زاده و پىآمد همين رويداد است . اما اين كه چرا تاريخ رويدادى بدين بزرگى در اسناد و آثار مصرى نيامده است ، به گمان ما به دو چيز باز مىگردد : نخست اين كه به طور كلى دستيابى به نامهاى پيامبران و فرستادگان خداوند در اسناد و آثار انسانى به ويژه مصرى ، احتمالى بسيار ضعيف است . و گويا اين كه همواره ميان ارزشهاى خدايى و آسمانى - كه پيامبران نمايندگان و خواهندگان آنها بودهاند - و ارزشهاى انسانى و زمينى - كه شاهان نمايندگان و خواهندگان آنها بودهاند - درگيرى بوده ، خود انگيزهاى مىشده است . براى ناديده گرفتن نام پيامبران در اسناد و آثارى كه بيشتر با شاهان پيوند دارد و اين دشوارى ويژهء موسى و مصر نيست ، چيزى است كه مورخ به طور كلى در تاريخ كهن شرق نزديك با آن روبهروست و چنين مىيابد كه گويا از روى عمد نام مخالفان را ناديده گرفته و از شناساندن آنها سرباز زدهاند ؛ « 1 » ديگر اين كه اسناد كهن ديگر سرزمينها برترى دارند و از همين روى مورخ چشم دارد كه در آنها آگاهىهاى فراوانى دربارهء موسى بيابد ، با اين همه چون بيشتر آنها به فرمان يا خواست ، و دست كم با خرسندى و براى خشنودى شاهان نوشته شدهاند و شاهان مىدانيم در مصر كهن خداگونه بودهاند ، بنابر اين ، طبيعى و پذيرفتنى است كه مصريانى كه شاهان را خدا مىشمارند ، نپسندند و روا ندانند كه شاه - خدايشان در جنگى شكست خورد و دشمنش بر او چيره گردد ، و بدين ترتيب چه بسا پيروزى را هم پيمان او مىدانستند و در هر جنگ ، چيرگى را به نام او مىنوشتند ؛ با اين كه چه بسا حقيقت اين گونه كه آنان نوشتهاند نبوده است « 2 » ، از سوى ديگر چنان كه زبانزد است ، و در قرآن و تورات نيز آمده است ، داستان خروج اسرائيليان با شكست و نابودى و غرقه شدن فرعون و يارانش و پيروزى و رهايى موسى و ياران يكتاپرست او سرانجام يافت ، چيزى كه با
--> ( 1 ) . رشيد ناضورى ، الفكر الدينى ، بيروت ، 1969 م ، 174 . ( 2 ) . محمد بيومى مهران ، الثورة الاجتماعية الاولى فى مصر الفراعنة ، 3 .